تبليغاتX
برو بچه های سوم ریاضی(R3)

برو بچه های سوم ریاضی(R3)

یه کلاس 16 نفره

بینـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..........ـــــــــــــــــــــام

سلام.

امیدوارم حال همه تون خوب باشه.

نمیدونم اصلا بچه ها میاین یه سر به این وبلاگ بزنن یا...

دلم برای همه تنگ شده. از خاطرات و شیطنتای این روزا فقط یه سری فیلم باقی مونده که هرموقع دلم براتون تنگ میشه شاهد اشکام میشن...

خیلیاتون این روزا سرتون اینقدر گرم درس و دانشگاهه که وقت سرخاروندنم ندارین چه برسه به اینکه یادی از دوستای قدیمی بکنین.

اومدم بهتون خبری رو بدم.

اول اینکه عید غدیر مبارک. تا اونجاییکه یادم میاد توی کلاس فقط من سید بودم.

بعدشم اینکه میخواستم خبر ازدواجمو بهون بدم. فردا ۴ آذر- عید غدیر روز عقد من و مجتبی ست!

نمیدونم توی کلاس من چندمین نفرم. البته خبرشو دارم بغلدستی عزیزم نامزد کرده. بهت تبریک میگم خانومی. ایشالا خوشبخت بشین.

جای همتون خالیه. جای خالی تک تکتونو کنارم احساس میکنم...

ببخشید از اینکه رسمی صحبت کردم

 

 

+ نوشته شده در  89/09/03ساعت   توسط بچه های R3  | 

دلم تنگ شده واسه همه

اولین روز دبستان بازگرد / کودکی ها شاد خندان بازگرد
بازگرد ای خاطرات کودکی / بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیبا ترند / یادگاران کهن ماناترند
درسهای سال اول ساده بود / آب را بابا به سارا داده بود
درس پندآموز روباه و خروس / روبه مکار دزد چاپلوس
کاکلی گنجشکی باهوش بود / فیل نادانی برایش موش بود
روز مهمانی کوکب خانم است / سفره پر از بوی نان گندم است
با وجود سوز سرمای
‎ ‎
شدید / ریزعلی پیراهن ازتن میدرید
تا درون نیمکت جامی شدیم / ما پر از تصمیم کبری
‎ ‎
می شدیم
پاکنهایی زپاکی داشتیم / یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت / دوشمان از حلقه هایش
‎ ‎
درد داشت
گرمی دستانمان از هااا بود / برگ دفترها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ / خش خش جاروی بابا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید / بازهم درکوچه فریادم کنید
همکلاسیهای درس و رنج و کار / بچه های جامه های وصله دار
یاد ان آموزگار ساده پوش / یاد ان گچ ها که بودش روی دوش
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود / جمع بودن بود تفریقی نبود
ای معلم یادوهم یادت بخیر / یاد درس آب بابایت بخیر
ای دبستانی ترین احساس من / بازگردو این مشق ها را خط بزن

+ نوشته شده در  89/06/02ساعت   توسط بچه های R3  | 

باروون دل گرفته

سلام.نمیدونم خوبین یا نه؟ اما هنوزم دوس دارم بدونم دنیا اونطوری که شما میخواین میگذره یا نه اما خب مثل اینکه دوس دارین همدیگرو فراموش کنیم اما من نمیخوام اگه نمیخواین ازتون خبر داشته باشم حرفی نیس اما میتونم دعا کنم دنیا اونطوری که شما میخواین باشه

هرکی غیر از بچه های خودمون این چیزارو بخونه حوصلش سر میره و گیج میشه که چی میگم؟؟ اما میگم که بفهمین منظورم چیه

ما پارسال یه کلاس توپ بودیم اما امسال چی؟؟ دلم از خیلیاتون گرفته مخصوصا" از تو بینام نمیدونم از چی دلخوری اما رفتی که رفتی لابد میگی بی معرفتم اره حق داری خودم خیلی ناراحتم که نشد بهت اون اوایل بزنگم اما تو چرا نزنگیدی ببینی چی شده اما به خدا به جون جفتمون به یادت بودم و هستم دلم برات خیلی تنگ شده اما تو نه اس ام اس هامو جواب دادی نه تک زنگامو نه زنگایی که زدم منم فیلمامونو عکسامونو نگاه میکنم و خودمو راضی میکنم که خدا کنه خوش باشه 

از اون کلاس فقط ۶.۷تامون همدیگرو میبینیم اونم نه تو مدرسه هیشکی مدرسه نمیره اونایی که موندن تو این شهرو تو کوچه خیابون میبینیم بچه ها به خدا همه چی درس نیس یکم به یاد هم باشیم .

بینام جون اگه سری به این وبلاگ سوت و کور زدی اگه دلت تنگ شد یه سراغی ازمون بگیر اگه نه که عیبی نداره دلم برات تنگ شده

اینجا دیکه سرد شده مثل دوستیامون که توش دستامون یخ میکنه و تنمون میلرزه اما  اینجا امید داره که بازم بهار میادو گرمش میکنه خدا کنه بهار دوستیمون خیلی زودتر از اینکه همه چی یخ بزنه برگرده

دوستون دارم.باروون

+ نوشته شده در  88/06/16ساعت   توسط بچه های R3  | 

بـــــــ.......ـــــــینام

دل که تنگ است کجا بايد رفت؟

با که بايد آميخت؟

با که بايد پيوست؟

دل که تنگ است کجا بايد رفت؟

به در و دشت و دمن

يا به باغ و گل و گلزار و چمن

يا به يک خلوت و تنهايي امن

دل که تنگ است کجا بايد رفت؟

دل که تنگ است کجا بايد رفت؟

پير فرزانه ي من بانگ برآورد که اين حرف نکوست:

دل که تنگ است برو خانه ي دوست!

شانه اش جايگه گريه ي تو...

سخنش راه گشا...

بوسه اش مرهم زخم دل توست...

عشق او چاره ي دل تنگي توست

دل که تنگ است برو خانه ي دوست...

خانه اش خانه ي توست

 

 

 

+ نوشته شده در  88/04/07ساعت   توسط بچه های R3  | 

درس زندگی

آموخته ام ...... بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي پير ترين فرد دنياست .
آ‌موخته ام ...... وقتي كه عاشق هستيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود.
آموخته ام ...... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تومرا . شاد كردي .
آموخته ام ...... داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد .


آموخته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .
آموخته ام ...... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .
آموخته ام ...... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ،‌ همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .


آموخته ام ...... كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند .
آموخته ام ...... كه پول شخصيت نمي خرد .
آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند

آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد .
آموخته ام ...... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .
آموخته ام ...... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .
آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم.
آموخته ام ...... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ...... كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ،‌ بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد.
آموخته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با آن نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ...... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم.
آموخته ام ...... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .


آموخته ام ...... بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است : وقتي كه از شما خواسته مي شود ،‌ و زماني كه درس زندگي دادن فرا مي رسد .

آموخته ام ...... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست اوست و قلبي است براي فهميدن وي .

قندعسل

+ نوشته شده در  88/01/14ساعت   توسط بچه های R3  | 

اینم از سیطده به در.

فردا که جمعست از پس فردا دوباره همه چی شروع میشه.

از این عکس خیلی خوشم اومد. مشخصاتشم که زیرش نوشته.

سال تحصیلی خوبی داشته باشین

+ نوشته شده در  88/01/13ساعت   توسط بچه های R3  | 

بینام

سلام.

عید همتون مبارک.

عید منم مبارک.

سال خوبی داشته باشین.

                                   

+ نوشته شده در  88/01/08ساعت   توسط بچه های R3  | 

طنز سهراب سپهری

هر کجا هستم باشم

 هر کجا هستم، باشم به درک!


من که بايد بروم!


پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!


من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد!


تيپ را بايد زد!


جور ديگر اما...


کار را بايد جست.


کار بايد خود پول


. کار بايد کم و راحت باشد!


فک و فاميل که هيچ...


با همه مردم شهر پي کار بايد رفت!


بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است!


پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!


سيد خندان يه نفر!


سوئيچم کو؟ چه کسي بود صدا کرد زورو




تو زیبا... تو ماه... تو دوست داشتنی... تو مهربون... تو جذاب... ولی من چی؟ یه آدم خالی بند

+ نوشته شده در  87/12/27ساعت   توسط بچه های R3  | 

سال نو مبارک

یا مقلب القلوب و الابصار!
ای خدای آفریننده طبیعت!
ای خدای آرامش دهنده قلب ها!
ای هدیه کننده طراوت و سبزی بر دیدگان!
بر ما نظری افکن در این لحظات واپسین سال کهتغییر می دهی حالات دل دیده را. ما را به سمتی سوق ده که تو می خواهی و نه آنچه که ما می خوهیم. بارالها!ما را آرامشی ببخش که یاد بگیریم از رستاخیز بهارت و خانه دلمان, خانه وجودمان را خانه تکانی کنیم و خود  را وصل کنیم به کمال تو.
یا مدبر اللیل و النهار!
ای خدای زمین!ای گرداننده شب
توروز را آفریدی و آن را مقدر زمانی برای کسب روزی قرار دادی, پس بر ما لطفی کن و تغییر ده حالات نادرست ما را در طلب کسب و روزی حلال.
و شب را آفریدی برای نیایش و ستایش خودت! در آن لحظاتی که در خواب غفلت هستیم و تو بیداری و تو می خوانی ما را به همنشینی خود. پس در این لحظات آخر, زمستان روحمان را به بهار وجودت پیوند ده.
یا محول الحول و الاحوال!
ای تغییر دهنده سالها و حالات بندگان!
ای خدای من! ای کسی که به هر کسی از مادر هم نزدیکتری ! حالات درونم را می بینی و طغیان وسرکشی ام را شاهدی! پس او را گام زن و به سوی پاکی هدایتش کن و به ساحل ریای وصل خود رسان.
بارالها! تو تغییر دهنده سالها و ماه ها هستی! هیچ کس در چنین مقام؛اصلح تر و آگاه تر از تو نیست. پس ببین که روزهایم یکنواخت و همچون روز قبلم است. بر آن ها نهیبی نمی زنم که روز قبل؛ قلبم را پاک کنم و او را نسبت به روزهای قبل صیقل و جلایی دهم. اما می دانم که تو می توانی من را مدد کنی و روزهایم ره مملو از سپاس و شکرگذاری از خود و دوستی با بندگانت قرار دهی و تاریکی کینه و حسد را از دلم بیرون کنی
حول حالنا الی احسن الحال!
حال ای خدای من! به بهترین صورت, حالاتم را تغییر ده! رذائل را در این سال نو از من دورساز و آن ها را ازوجودم هرس کن و نیکی ها را در وجودم برویان و تقدیر از سعادت و نیکبختی را در این سال برایم رقم زن...

یا حق

                                                                                                             قندعسل

+ نوشته شده در  87/12/26ساعت   توسط بچه های R3  | 

بینام


مقایسه مهندس با کارگر افغانی مهندس افغانی

درآمد روزانه

برو آخر برج

20 تا 25 هزار تومان

کارکرد روزانه

8 تا 10 ساعت

6 تا 8 ساعت

ساعت خواب

4 تا 6 ساعت

10 ساعت شب + 2 ساعت ظهر

فاصله منزل تا محل کار

10 تا 50 کیلومتر

5 تا 20 متر

درآمد ماهانه (با سابقه‌ی مشابه)

250 تا 400 هزار تومان

500 تا 750 هزار تومان

مالیات

هرچی زورشون برسه

هاااا؟!!

بیمه

40 تا 80 هزار تومان

ای بابا!!

میزان تحصیلات

16 تا 20 سال

تحصیلات چیه؟!!

وسیله کار

مغز + خودکار بیک + زبان

کلنگ + فرغون

امید به زندگی

40 تا 50 سال

120 سال

                           بینام

 

+ نوشته شده در  87/12/13ساعت   توسط بچه های R3  | 

عجب صبري خدا دارد!

 

عجب صبري خدا دارد !


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
همان يك لحظه اول ، كه اول ضلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ، جهانرا با همه زيبايي و زشتي ، برروي يكدگر ، ويرانه ميكردم .


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
كه در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم ،بر لب پيمانه ميكردم .


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
كه ميديدم يكي عريان و لرزان و ديگري پوشيده از صد جامه رنگين زمين و آسمانرا واژگون مستانه ميكردم .


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
نه طاعت ميپذيرفتم ،نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده ،پاره پاره در كف زاهد نمايان ،سبحه صد دانه ميكردم .


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان ،هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو ،آواره و ديوانه ميكردم .


عجب صبري خدا دارد !
اكر من جاي او بودم .
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپاي وجود بي وفا معشوق را ، پروانه ميكردم .


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
بعرش كبريايي ، با همه صبر خدايي ،تا كه ميديدم عزيز نابجايي ، ناز بر يك ناروا گرديده خواري ميفروشد ،گردش اين چرخ را وارونه ، بي صبرانه ميكردم .


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
كه ميديدم مشوش عارف و عامي ، ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش ،بجز انديشه عشق و وفا ، معدوم هر فكري ، در اين دنياي پر افسانه ميكردم .


عجب صبري خدا دارد !
چرا من جاي او باشم .
همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد ، وگرنه من بجاي او چو بودم ،يكنفس كي عادلانه سازشي ، با جاهل و فرزانه ميكردم .

عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد !


+ نوشته شده در  87/10/25ساعت   توسط بچه های R3  | 

  دختر ها این کارها را اصلا انجام نمیدهند !

  دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن

  هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است

  هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن واز حسودي نمي ترکن

  تمام طلا جواهراشون اصل اصله

 هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن نه بابا بر نمي دارن که   مرتبش مي کنن  

 بي اجاز ه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن

 به بهانه کتابخونه يا درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن بيرون باورکنين  

  انقدر خواستگار دارن که نمي دونن به کدوم جواب بدن

  هميشه سر به زيرن اصلا به غريبه ها نگاه نمي کنن کاش فقط نگاه بود

  بعد ازدواج تازه مي فهمن حروم شدن تفلي ها خونه بابا شون همه چي داشتن  

  چشماشون رو اصلا لنز نمي زارن رنگش مادر زادي سبز و آبيه و خاکستري بنفش وزرد و قرمز

 هکر جون

+ نوشته شده در  87/10/02ساعت   توسط بچه های R3  | 

  شباهت ازدواج كردن و سربازي رفتن

آقايان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذكور جامعه ...
آيا تا كنون با خود انديشيده ايد كه به چه دليل خدمت مقدس سربازي اجباريست ؟
چرا از قديم و نديم گفته اند كه تا خدمت نروي مرد نمي شوي ؟!
چرا اكثر مردان موفق ، عامل اصلي اين موفقيتشان را ۲ سال خدمت سربازي مي دانند ؟!
چرا ۹/۹۹درصد خانواده هاي دختر دار حاضر نيستند به پسري كه هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!
و چرا اكثر پسرهايي كه قبل از سربازي رفتن زن مي گيرند در آينده با مشكلاتي مواجه مي شوند؟!
هدف از طرح اين سوالات ، آماده كردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پي بردن به عمق فاجعه ميباشد !
پاسخ تمام سوالات فوق در يك جمله خلاصه مي شود و آن اين است كه ( خدمت
سربازي يك دوران آموزشي و تمريني است جهت آشنايي هر چه بيشتر و بهتر
آقايان مجرد با زندگي زناشويي ! )بله ، درست شنيديد . شباهت هاي انكار
ناپذير ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي آنقدر زياد است كه از ديرباز ،
در اكثر كشور هاي دنيا خدمت سربازي اجباري را قرار دادند تا تمام افراد
ذكور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشيد ! منظورم قبل از متاهل
شدن بود ) براي ۲ سال طعم زندگي مشترك را بچشند تا در ۱۰۰ سال آينده ،
زياد احساس رنج و عذاب نكنند !


و اما شباهتهاي ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي براي آقايان :

۱- چه در خدمت سربازي و چه در زندگي زناشويي ، چه بخواهي و چه نخواهي كچل
خواهي شد و يا بعبارت بهتر ، كچلت خواهند كرد ! البته اين كچلي در خدمت
سربازي توسط ماشين اصلاح و در زندگي مشترك توسط عواملي چون : استرس شديد ،
سوء تغذيه ، كندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهيتابه روغن داغ روي
سر و ... صورت مي گيرد ! نا گفته نماند كه اين كچلي در آقايان به نسبت نوع
مو ، جنس ريشه مو ، عوامل ارثي و ... متفاوت است ولي به هر حال به قول
معروف : دير و زود داره ولي بالاخره هممون كل پا مي شيم !


۲- شباهت بعدي در زمينه داشتن فرمانده و بعبارتي ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان


۵- از ديگر شباهتها مي توان به اين نكته اشاره كرد كه اكثر سربازي رفته ها و اكثر مردان متاهل متفق
القول هستند كه در اين ايام ، هر روز به اندازه يكسال براي آنها مي گذرد و
ثانيه ها حكم ساعت را پيدامي كنند كه به احتمال زياد دليل آن ، مواردي
مشابه موارد فوق مي باشد !


۶- و در نهايت اينكه چند ماه پس از آنكه كارت پايان خدمت يا قباله ازدواج
را دريافت كرديد ، صداي خواندن اين شعر معروف در گوشتان خواهد پيچيد كه :
( گول خوردي آي گول خوردي ! )زيرا آن موقع است كه تازه دوزاريتان جا مي
افتد كه با اين كارت و قباله نه كاري به آدم مي دهند و نه وام ازدواج و نه
خيلي از چيزهاي ديگر كه شما را به بهانه آنها در اين راه وارد كرده بودند
، پس متوجه خواهيد شد كه تنها مورد استفاده اي كه براي شما خواهند داشت
اين است كه مي توانيد از آنها براي امانت دادن به كلوپ جهت كرايه فيلم
استفاده نماييد !!!
و يا منزل مسكوني مشترك ( خانه بخت ) ، هر مردي يك فرمانبردار بي چون و
چرا محسوب مي شود كه اگر طالب جان و سلامتي جسمي و روحيش مي باشد ، بايد
تمام فرامين فرمانده و يا همسر خودرا بر روي تخم چشمانش بگذارد و هر گونه
تخطي از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخي جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در
خدمت سربازي ) و افتادن توي سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور
، رفتن دست توي چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بيرون ، گشنگي و
تشنگي كشيدن و ... ( در زندگي زناشويي ) نخواهد داشت !

۳- شباهت سوم در اين نكته اقتصادي خلاصه مي شود كه چه سرباز و چه مرد
متاهل ، ميزان پولي كه در آخر برج به دست او خواهد رسيد ، فقط به ميزانيست
كه كفاف بر طرف كردن نيازهاي اساسي او را بدهد و چيزي جهت پس انداز كردن و
يا خرج كردن در زمينه هايي غير از نيازهاي اساسي نخواهد ماند و در اين
ميان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم كه جان بكنند و عرق بريزند ، فرقي
به حال فرمانده يا همسرش نخواهد كرد و باطبع تاثيري در جهت افزايش مستمري
آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا يكي بايد كار كنه تا اون
يكي حال كنه !

۴- از ديگر شباهتهاي موجود ميان اين دو قشر آسيب پذير جامعه ، شباهت در
آرزو كردن است ! بدين معنا كه هر پسري پس از ورود به پادگان و خانه بخت
است كه قدر زندگي در خانه پدري را مي فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا
و جوارحش آرزو مي كند كه اي كاش هنوز هم در كنار پدر و مادرش بسر مي برد و
ايضا خودش را نيز لعنت خواهد كرد كه چرا قدر آن روزهاي شيرين را ندانسته
است ! چرا كه در پادگان و خانه مشترك ديگر كسي غذاي مفت به او نمي دهد ،
لباسهايش را نمي شويد و اتو نمي زند ، كسي نازش را نمي كشد و ... و فقط
خود اوست كه مسئول انجام تمام كارهاي شخصي اش و نيز كارهاي چند نفر ديگر
مي باشد !

هکرررررررررررررررررررررررررررر

+ نوشته شده در  87/10/02ساعت   توسط بچه های R3  | 

  برای زنگ تفریح جالبه حتما بخونش

 

حرفهای یک کودک فهیم:

آقاي پدر! در کمال احترام خواهشمندم اينقدر لب و لوچهء غير پاستوريزه ، و سار و سيبيل سيخ سيخي آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نماليد .

 

خانوم مادر! جيغ زدن شما هنگام شناسايي اجسام داخل خانه توسط حس چشايي من، نه تنها کمکي به رشد فکري من نمي کنه، بلکه براي  شير شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم يکي از اجسام داخل خانه محسوب مي شود.

 

پدر محترم! هنگام دستچين کردن ميوه، از دادن من به بغل اصغر آقاي سبزي فروش خودداري نماييد. چشمهاي تلسکوپي، گوشهاي ماهواره اي و سيبيلهاي دم الاغي اش مرا به ياد قرضهاي شما مي اندازد! ، مخصوصاً وقتي که چشمهاي خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهايش ” بول بول بول بول” مي کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهي کف شامپو تو چشت! شب بخوابي خواب بد ببيني! جيش کني تو شلوارت

 

مادر محترم! شصت پا وسيله اي است شخصي، که اختيارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعي در خوردن شصت پاي شما نمودم، گير بدهيد

 

آقاي پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جاي پرت کردن قابلمه و ماهي تابه به روي زمين، از چيني هاي توي کابينت استفاده نماييد! اکشن بودن دعوا به همين چيزاست

 

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ي زياد پرهيز نماييد! اين عمل نه تنها براي سلامتي شما خوب نيست، بلکه موجب مي شود که شيرتان بوي” بچه سوسک مرده” بدهد

 

آقاي پدر! کودکان توانايي کافي براي حفظ جيش خود ندارند و اين توانايي هنگامي که شما شکم مرا “پووووووف” مي کنيد به حداقل مي رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم

 

هکرررررررررررررررررررررررررررر
+ نوشته شده در  87/10/02ساعت   توسط بچه های R3  | 

   يک E- mail از طرف خدا ...

 امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند  کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر  شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون  خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم  تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای  کمک به تو آماده ام. من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منت ظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را  برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی ...

 دوست و دوستدارت:خدا

هکر

+ نوشته شده در  87/10/02ساعت   توسط بچه های R3  | 

  سير تکامل آقا پسرها ( مطالب جالب و خواندنی )

سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه 
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم 

هکر

+ نوشته شده در  87/10/02ساعت   توسط بچه های R3  | 

 مقایسه دختر و پسر

وقتی یک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گوید خوبم یعنی اصلاً حال خوبی ندارد

وقتی یک پسر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گوید خوبم یعنی واقعاً حالش خوبه

        وقتی یک دختر به تو خیره می شود شگفت زده شده که به چه دلیل دروغ می گوید

وقتی یک پسر به تو خیره می شود دو حالت دارد یا شگفت زده است یا عصبانی

وقتی یک دختر هر روز به تو زنگ می زند توجه تو را طلب می کند

وقتی یک پسر هر روز به تو زنگ می زند او با تو مدت زیادی حرف می زند که توجه ات را جلب کند

وقتی یک دختر هر روز برای تو sms  می فرستد یعنی می خواهد تو اقلاً یک بار جوابش را بدهی

وقتی یک پسر هر روز برای تو sms  می فرستد بدون که برای همه foreward کرده

وقتی یک دختر به تو می گوید دوستت دارم یعنی واقعاً دوستت داره

وقتی یک پسر به تو می گوید دوستت دارم ( بدون اولین بارش نیست آخرین بارش هم نخواهد بود )

وقتی یک دختر اعتراف می کند که بدون تو نمی تواند زندگی کند یعنی تصمیم گرفته که تو تمام آیندش باشی

وقتی یک پسر اعتراف می کند که بدون تو نمی تواند زندگی کند یعنی تصمیمشو گرفته اقلاً تو رو واسه یه هفته داشته باشه

وقتی یک دختر می گوید دلش برایت تنگ شده یعنی هیچ کس در دنیا بیش از او دلتنگ تو نیست ولی....

+ نوشته شده در  87/10/02ساعت   توسط بچه های R3  | 

سلام حالتونو نمی پرسم چون میدونم خوب خوبید منم اومدم کامپیوترم مشکل فنی داشت نتونستم تا حالا خدمت برسم امروز یه جمله از خودم در کردم بی نام خیلی خوشش اومد منم جوگیر شدم گفتم شما هم از سعادت دیدن این جملات بی بهره نمونید(هرکی بهم گفت ندیدبدیدخودشه)!!!!!! اولی یه سواله: تا حاتا فکر کردید چرا وقتی یکی زیادی پاپیمون میشه می گیم عین کنه بهم چسبیده نمی گیم عین عسل...؟! اینم یه پیام: دربازی شطرنج اگر پیاده تا آخر ادامه دهد وزیر می شود... زندگی خود شطرنج است! اگه دوست دارین جوابتونو برامون بنویسید. قاصدک قربون شما
+ نوشته شده در  87/09/21ساعت   توسط بچه های R3  | 

    

قند عسل

+ نوشته شده در  87/09/13ساعت   توسط بچه های R3  | 

بینام

بچه ها فردا تولده. تولد قاصدک جوووووووووووونمه.

                          

قاصدک جونم تولدت مبارک عزیزم. امیدوارم ۷۸۶۵۹۲۷۴۲۵۹۶۹۸۵۱۴۸۳۶۳۰۴۶ساله بشی.

                                 

هممون دوست داریم هزززززززززززززززززززززززززار تا

اینم یه کیک پاییزی برای تو که متولد پاییزی:

                           

   

+ نوشته شده در  87/09/04ساعت   توسط بچه های R3  | 

سلام ............

حال و احوال شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شکر خدا!!!!!!!!!!!!!!

من پیش دستی کردم تا ماجرای امروزو اول از همه واستون بگم.

امروز مثل همه ی دوشنبه های دیگه که می رفتیم آزمایشگاه واسه ی درس شیمی بچه ها موبایل( همون همراه خودمون) اوردن، اخه معلم شیمی(آقای..) گفتند که با دفتر هماهنگ می کنند، ما هم بی خبر از همه ی جاسوسین،تو کلاس نشسته بودیم و موبایلا تو دستمون. که یدفعه دیدیم معلم... اومده تو کلاسو نیگاه می کنه. من (قندعسل) هم گوشی تو دستم بود سریع گذاشتم زیر میز و هکر جون هم داشت آهنگ گوش می کرد، همچین رفته بود تو حس که ما داشتیم بال بال می زدیم  بابا گوشی رو جم کن، ولی عین خیالش نبود فقط همینجوری داشت فاز می گرفت. خلاصه با جر دادن گلو  بهش فهموندیم که الآن وقت هس گرفتن نیست.

حالا این جا رو داشته باشین تا بریم ببینیم تو دفتر چه خبر بود!!!!!!!!!!!!!!!!

 معلم... که ما رو دید(یعنی یکی از جاسوسی خدمتکار فضول بهش گفت) رفت پایین تو دفتر و گفت خانوم مدیر یه اتفاق خیلی بدی تو کلاس سوم ریاضی افتاده  مدیر هم گفت: چی شده بگو من قلب ندارم. معلم.. گفت: ۲۰ سوالیه اگه گفتی!!!!!!!!! خانوم مدیر گفت:شیشه ها رو اوردن پایین معلم... گفت: نه. اون آکبندو به کار بنداز آخه مگه تو صدایی شنیدی؟     سوال۲: کس رو به قتل رسوندن؟؟ 

-نه

۳- مواد منفجره اوردن؟

-نه، بدتر.

۴- مواد مخدر اوردن؟ 

-نه بدتر.

۵- فیلم ناجور؟؟؟؟؟؟؟؟

-نه.

 ......

۱۱۲۳۴-  دیگه مخم نمی کشه نمی دونم خودت بگو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه بدونی ، اونا موبایل اوردن  می بینی چی کار کردن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بد بخت شدیم.  خانوم مدیر گفت: کمرم زیر این بار سنگین شکست. بدو بریم بالا تا موبایلا رو قورت ندادن.

 حالا خود کادر دفتری کم بودن از در و همسایه هم اوردن ( حتی کتابدار!!!!!!!!!!!!!!!!!)

 اونجایی رو که گفتم داشته باشین، حالا ولش کنین تا من بکٍشمش!!!!!!!!!!!!!!! گفتم که معلم... داشت ما رو نگاه می کرد بعد دوباره رفت بیرون و با خانوم مدیر  پله ها رو ۶ تا یکی کردن و با کلی هن هن اومدن بالا....................

بد در کلاسو باز کردن و یه چپ به ما نیگاه کردن و تا بخوان چیزی بگن یکی از شیر دخترای کلاس(بی نام) با کمال اعتماد به نفس گفت: اگه واسه موبایلا اومدین ما خود سر این کار و نکردیم و با اجازه ی معلم شیمی بود. اونا هم گفتند: شما بی جا کردین( وای وای وای چه حرف مستهجنی!!!!!!!!!!!!!!!) لال بودین به ما بگین می خواین این کار خیلی زشتو انجام بدین؟؟؟؟؟؟؟؟حداقل به ما می گفتین. ما هم جمیعا بعد از ختم یه صلوات گفتیم: ما کف دستمونو بو نکردیم که شما روحتونم از ماجرا خبر نداره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بعد از کلی بابگ و هزاهز اونا گفتن که موبایلا رو بدین، من و هکر جون از قضا موبایلامونو نیاوردیم و موبایلای برو بچس دستمون بود. معلم... به ما که رسید گفتک بزارین دستتونو ببوسم ما هم گفتیم نمی خوایم تو دل همه ی این دلدادگان و شکوندی. بعد گقت: موبایلاتونو بدین، ما هم طبق معمول که راستگو بودیم گقتیم ما موبایل نیاوردیم، ولی کو گوش شنوا، سریع گارد گرفت و به من گفت: قند عسل الهی فدات شم آخه اصلا اسم تو رو به ما گقتن( ای لال شه اون زبونی که دروغ بگه) منم ضامن دار کشیدم و گفتم: چی گفتی؟؟؟؟؟؟ اگه شک داری باهمین ضامن دار( محض شوخی گفتم حالا نگین قندعسل چاقو گشه!!!!!!!!!) کیفمو پاره پاره می کنم تا ببینی موبایل ندارم. اونم به ظاهر قبول کرد و رفت سراغ هکر جون و گفت: یالا هر چه موبایلو سیم کارت و ... داری بنداز بیرون. و هکر هم با یک حرکت ماهرانه چرخی زد و ضامن دارو از دست من ربود و گفت: به مولا موبایل ندارم اگه قبول نکنی همین جا اقدام به خود زنی می کنم. و معلم... گفت که خلاصه اگه بفهمیم موبایلاتون و ندادین اخراجتون می کنیم!!!!!!!!!! و رفت بیرون.......  

این بگو مگو ها تا ساعت ۸:۳۰ ادامه داشت و اونا به ما گفتن تا معلم شمیتون زنگ نزنن شما رو نمی فرستیم آزمایشگاه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  این نمیشه که هم موبایل( این وسیله ی خیلی خطرناک) و بیارین هم  مثل گوسفند( دور از جون ما و شما) ولتون کنیم بیرون اونوقت ما به وظیفومنو که گیر بی خود دادن و ابراز وجود کردن عمل نکردیم.

 حالا بنده خدا معلم شیمی از ساعت ۷:۴۵ چشمشون به در بود و اسفند به دست جلوی در آزمایشگاه ایستاده بودن تا به ما خوش آمد بگن و با سولفوریک اسد و پتاسیم نیترات و... ازمون پذیرایی کنند. ولی قسمت نبود تا ما از این دسر های خوشمزه تناول کنیم، و ایشون که دیدن اسفند ها دیگه دود نمی کنن گفتتند که بیان ببینن که ما چی شدیم نکنه کادر دفتری مارو به جای صبحانه میل کردند!!!!!!!!!!!! ما هم از اون دور معلم گل و زحمتکش و مهربون و....... خودمونو دیدیم و گفتیم: اقای معلم نبودی ببینی کلاس ویران گشته خون دل خوردنامون بی ثمر گشته گوشیهامون بی صاحب گشته!!!!!!!!! ایشون هم کلی با دفتر صحبت کردن و اومدن کلاس و بعد از کلی بحث(البته حق و به ما دادن) شروع به درس دادن کردند و به دلیل اتلاف وقت ما را به آزمایشگاه نبردند و  از خوردن آن همه خوراکی های خوشمزه بی نصیب کردن..............................

و زنگ بعد با کمال پوزش موبایلامونو پس اوردن و گفتن ما خیلی پشیمونیم!!!!!!!!!!!!  البته قابل ذکر اون ناظم بده وقتی با سر به زیری و خجالت تمام  اومد موبایلا رو بده از بس هول شد دستش از عرق خیس شده بود  و موبایلا هم دیدن بیفتن زمین بهتره تا تو عرق دست ایشون شناور باشن و به سمت موزاییک ها شیرجه رفتن و خانوم ناظم خودش سرخ شده بود و با پوزش تمام به بیریخت و بارون گفت بزارین دستتونو ببوسم و کلی دلیل اورد که این موبایلا در برابر ضربه استقامت دارن اصلا من خودم ۱میلون بار این گوشه رو انداختم(می خواست تست کنه ببینه محکمن یا نه!!!!!!!!) ولی هیچیشون نشده( فکر نکنید ۱۱۰۰ بودا!!!!!!!!!!!!!!) .................. 

 و این بود عاقبت این  ماجرا

 نظر یادتون نره...........

  قندعسل  با همکاریه هکر جووووووووووون

+ نوشته شده در  87/09/04ساعت   توسط بچه های R3  | 

سلام سلام ستاره ته ...................دیاره!!!!!

چه خبر؟؟چطورین؟؟!!

بالاخره منم اومدم خداییش اصلا حال و حوصله ی مطلب نوشتن رو نداشتم اما دیگه گفتم زشته اگه نیام یه سری نزنم!!

فقط یه چی بگم میدونم این وبلاگ پیچیده اما اونایی که خودشونم میدونن الان کلی واسه خودشون خوشحالن که می تونن واسه ما شر درست کنن شما رو بخدا بیاین مرام بزارین مارو لو ندین (مخصوصا اونایی که تو مدرسمون آشنا های از خدا خواسته ای دارن) شما هم یکی بسازید اما کار مارو خراب نکنین ما خودمون به اندازه ی کافی واسه خودمون شر داریم !!!!

من که میدونم شما با مرامین !!مگه نه؟؟؟؟؟

راستی فردا تولد یکی از بچه هاست اسمشو درارین تبریک یادتون نره هاااااا!!!!!!

اتفاقای جالبی افتاده که بچه ها براتون تعریف میکنن من دیگه میرم یادتون نره چی گفتماااااا؟؟؟

فعلا فای فای.....

               باروون جون جوونی . . . . .!!

+ نوشته شده در  87/09/04ساعت   توسط بچه های R3  | 

مهشید جوجو

باید به اونایی که می خوان بدونن ما از کجا اومدیم بگم که:

ما از شهره غریبه بی نشونی اومدیم

                                                  ما با اسب سفید مهربونی اومدیم.....................

عزیزای دلم دوستون دارم و روی ماه همتون رو از دور می بوسم

+ نوشته شده در  87/09/03ساعت   توسط بچه های R3  | 

مهشید جوجو

سلاااااااااااام به عزیزای دلم

دلم واستون شده قد سوراخ کون مورچه

حالتون چهطوره؟

روز شنبه طبق معمول دیر رفتم مدرسه.وقتی رسیدم دیدم خانم محسن و هکر و قند عسل و هیچکس و هرکس هم دیر اومدن و پشت در موندن و راشون نمیدن........

من وقتی این صحنه رو دیدم به رگ غیرتم بر خورد.با نهایت عصبانیت رفتم درو کوبیدم.مستخدم مدرسه اومد گفت چه خبرت؟

گفتم هیچی فقط لطف کنید درو وا کنید. گفت نمی کنم گفتم به درک نکن.

بعدم با بچه ها جمع شدیم که بگیم و بخندیم...........

دیدیم نه بابا عین خیالشون نیس

همین لحظه دبیر شیمی(جیگر من )اومدو من رفتم کتش و گرفتم که برم تو ولی نذاشتن فقط درو به اندازه هی باز کردن که دبیرمون رد شه..............

۵دقیقه بعد دبیر فیزیک (لپ هاشو بکشم)اومد منم شرو کردم شاکی شدن که رامون نمیدن. اونم گفت از دست من کاری ساخته نیست و رفت.ما که همه ی اومیدمون نا امید شده بود رفتیم یه گوشه نشستیم.یه دفعه دیدیم مدیرو معاون و امور تربیتی و ......... با دفتر انضباطی اومدن ما هم با کمال پر رویی گفتیم اگه اسممون و نوشتین بریم تو که یهو لپشو بکشم اومد و گفت:(مهشید جوجو و هکر و خانم محسن و قند عسل و .....)چون نمره ی کامل فیزیک و گرفتن تشریف ببرن کلاس کسی هم حق نداره بشونئ هیچی بگه شما م اسمشون و خط بزنید . ما هم که منتظر چنین لحظه ای بودیم صدای سوت و جیغ و د ستمون مدرسه رو ورداشت کادر دفتری که بشدت با ما مشکل داره داشت منفجر میشد.ما هم با جشن و بزن و برقص رفتیم کلاس 

+ نوشته شده در  87/09/03ساعت   توسط بچه های R3  | 

لیست بروبچ کلاس

اینم لیست بچه های کلاسمونه البته با اسمای مستعارشون. به ترتیب سن از کوچیک به بزرگ. اگه دوس دارین برین توی ادامه مطلب ببینین.

بوووس بوووس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/08/30ساعت   توسط بچه های R3  | 

بی نام

      بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

امروز میخوام شکایت این پرسنل مدرسه رو که لیاقت هیچ فحشی رو هم ندارن پیش شما بکنم. ببینین جریان از این قراره که ما رو دیروز بردن نمایشگاه کتاب. اونم کجا؟ دانشگاه آزاد. خب خودشون باید عاقبت اندیشی بکنن دیگه. 16 نفرو میبرین وسط اونا(خودتون میدونین اونا یعنی کیا) با لباسای مدرسه تابلو میشیم دیگه. ما که کاریشون نداشتیم که. اونا چون که ما تابلو شده بودیم اذیت کردن. وگرنه ما هیچ قصد و قرضی نداشتیم به جون بابای مدیرمون راست میگما. (مگه نه؟)

حالا اون به کنار. یه مسیری رو پیاده میرفتیم تو راه زنگ در خونه مردمو میزدیم فرار میکردیم. شما بگین ما کار بدی میکردیم؟ مگه چیه؟ تا حالا آدم ندیدن زنگ در خونه مردمو بزنه فرار کنه؟ حالا خوبه همراهمون 2 نفر فرستاده بودن.دیروز هیچی نگفتن ولی امروز:

چون ما پنجشنبه ها درسامون سبکه( کامپیوتر، تاریخ معاصر، بیکاری) زنگ اولش که کامپیوتر داشتیم مرتیکه نیومد. خب تقصیر خودشون بود ما هم دیدیم حوصلمون داره سر میره خودمون رفتیم کارگاه کامپیوتر کامپیوترا رو روشن کردیم سی دی هایی که آورده بودیم(همشون آهنگ) گذاشتیم صداشم بلند کردیم. بلندا. یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین. جالب اینجاست که هیچی بهمون نگفتن. ولی آخر زنگ دیگه اومدن ما رو فرستادن بالا. رفتیم بالا کلی میگفتیم و میخندیدیم. دیگه خودتونم میدونین که خنده های ما چیجوریه دیگه. بلند بلند. بازم هیچی نگفتن. البته یه لحظه اومدن دعوامون کردن ولی بس که دعوامون میکنن این دعوا واسمون هیچه. واسه همین در نظر نمیگیریمش.

فکر نکنین آدمای مهربونین که هیچی نمیگنا. نخیر همشون از دم ظالمن. چاره داشته باشن ما 16 نفرو سر صبحگاه یکی یکی میبرن زیر گیوتین. واااااااالا

این از این. زنگ تفریح خورد ما هم که مثل همیشه متحد شونزده تایی با هم میریم حیاط هممونم با هم میشینیم یه جا. یه کلاسیم با یه گروه.

هیچی دیگه چشمتون روز بد نبینه نشستیم روی پله های ورودی، حیاطو گذاشتیم روی سرمون. خانوم محسن واسه اولین بار توی عمرش آشپزی کرده بود. اونم چی؟ سالادالویه 16 تا ساندویچ کرد آورد مدرسه. شونزده تایی داشتیم میخوردیم. کلی خانوم محسنو اذیت کردیم.

هیچی دیگه ما رو به زور فرستادن بالا. زنگ دوم تاریخ داشتیم. دبیر تاریخمون خداییش آدم خیلی گلیه هیچ وقت سر به سرمون نمیذاره. یهویی وسط درس خانوم محسن تشنش شد اجازه گرفت که بره آب بخوره. رفت پایین حالا مگه میومد بالا؟ هیچی دیگه بعد از نیم ساعت اومد دیدیم قیافش از عصبانیت سرخه سرخه. همونجا بهمون گفت از دیروز تا حالا هرکاری که کرده بودیمو یهویی شروع کردن به گیر دادن. از زنگ در خونه مردمو زدن گرفته تا باقی کارامون. نگه داشته بودن یهویی بریزن سرمون. هیچی دیگه کلی دعوا دعوااااااااا. اه. از همشون بدم میاد. بجز دبیر بینشمون، دبیر تاریخمون و دبیر محترم فیزیکمون.

دبیر بینش همون معاون مدرسه ست. خداییش خیلی هوامونو داره. امروزم همینطور.

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

مثلا سه شنبه صبح بود ساعت7:20 من هنوز راه نیفتاده بودم برم مدرسه. دیدم زنگ زده به گوشیم میگفت بینام جون امروز قراره ناخونا رو ببینن. دفتر باهاتون لجه اگه میتونی زودتر برو به بچه های کلاستون بگو ناخوناشونو بگیرن. ببینید چقددددر گله. تا این حد هوامونو داره.

هیچی دیگه ما اینجا توی این مدرسه هدر رفتیم. بد میگم بگین بد میگی. نمیگم شیطون نیستیما. ولی اسم اینا رو که نمیشه گذاشت شیطنت.

حالا جریان اون پسره مهندسو اگه دیدم مشتاقین شاید بعدا براتون تعریف کردم.

ولی در کل خداییش معدل واسمون نمیمونه. فکر کنین یه جا میخوایم بریم شاغل شیم معدل دیپلممونو که ببینن فرار میکنن. ما رو بیرون نمیکننا خودشون فرار میکنن هه هه.

آبرو واسمون نذاشت این مدرسه. وااااااااالا. ای بابا. هر چی ما هیچی نمیگیم اینا پررو تر میشن.

رو مون خیلی زیاده نه؟بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

پرحرفی نکردم که؟ بوووس بوووس

 

+ نوشته شده در  87/08/30ساعت   توسط بچه های R3  | 

سلام........

اومدم که یه عکس بامزه واستون بذارم. بعدشم برم.

نظر یادتون نره هاااااااااااااااااااااااااااااا.    قند عسلبدون شرح

+ نوشته شده در  87/08/30ساعت   توسط بچه های R3  | 

مهشید جوجو

سلام به تمام بازدید کننده های عزیز

تمام لذت های دنیا واسه زمانی که اصلا انتظارش و ندارید و هیچ لذتی بالاتر از دوست داشتن نیست.

پس حالا که انتظارش و ندارید...میگم:دوستون دارم

حالا یه سوال...........

میدونی ادم بد بخت کیه؟؟؟؟؟؟

اونیه که بره مو بکاره یدفعه اسمش واسه حج دراد

+ نوشته شده در  87/08/30ساعت   توسط بچه های R3  | 

مبهم

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام ________ جمیعا" خوبین؟ صفای ما پابرهنه ها اینه که ریگی به کفشمون نیست حالا برین با متن هایی که واستون گذاشتم تو ادامه مطلب چند صباحی رو حالشو ببرییییییییییییییییین  ok?

دووووستوووون داررررم^^^^

 

مبهم

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/08/30ساعت   توسط بچه های R3  | 

بیریخت

سلام.

قابل توجه دوستانی که میگن عکسها نصفه میاد:::::

عکسها همه کامل هستند. پس مشکل از شماست و خواهش می کنم کمی از خنگ بازیتون کم کنید.

در ضمن وبلاگ کاملا مودبانست پس از گفتن کلمات بی ادبانه ای مثل اشغال و نظیر ان در نظرات خود بپرهیزید. متشکرم

منتظر عکسهای بعدی من باشید

بی ریخت

+ نوشته شده در  87/08/29ساعت   توسط بچه های R3  |