سلام ............
حال و احوال شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شکر خدا!!!!!!!!!!!!!!
من پیش دستی کردم تا ماجرای امروزو اول از همه واستون بگم.
امروز مثل همه ی دوشنبه های دیگه که می رفتیم آزمایشگاه واسه ی درس شیمی بچه ها موبایل( همون همراه خودمون) اوردن، اخه معلم شیمی(آقای..) گفتند که با دفتر هماهنگ می کنند، ما هم بی خبر از همه ی جاسوسین،تو کلاس نشسته بودیم و موبایلا تو دستمون. که یدفعه دیدیم معلم... اومده تو کلاسو نیگاه می کنه. من (قندعسل) هم گوشی تو دستم بود سریع گذاشتم زیر میز و هکر جون هم داشت آهنگ گوش می کرد، همچین رفته بود تو حس که ما داشتیم بال بال می زدیم بابا گوشی رو جم کن، ولی عین خیالش نبود فقط همینجوری داشت فاز می گرفت. خلاصه با جر دادن گلو بهش فهموندیم که الآن وقت هس گرفتن نیست.
حالا این جا رو داشته باشین تا بریم ببینیم تو دفتر چه خبر بود!!!!!!!!!!!!!!!!
معلم... که ما رو دید(یعنی یکی از جاسوسی خدمتکار فضول بهش گفت) رفت پایین تو دفتر و گفت خانوم مدیر یه اتفاق خیلی بدی تو کلاس سوم ریاضی افتاده مدیر هم گفت: چی شده بگو من قلب ندارم. معلم.. گفت: ۲۰ سوالیه اگه گفتی!!!!!!!!! خانوم مدیر گفت:شیشه ها رو اوردن پایین معلم... گفت: نه. اون آکبندو به کار بنداز آخه مگه تو صدایی شنیدی؟ سوال۲: کس رو به قتل رسوندن؟؟
-نه
۳- مواد منفجره اوردن؟
-نه، بدتر.
۴- مواد مخدر اوردن؟
-نه بدتر.
۵- فیلم ناجور؟؟؟؟؟؟؟؟
-نه.
......
۱۱۲۳۴- دیگه مخم نمی کشه نمی دونم خودت بگو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه بدونی ، اونا موبایل اوردن می بینی چی کار کردن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بد بخت شدیم. خانوم مدیر گفت: کمرم زیر این بار سنگین شکست. بدو بریم بالا تا موبایلا رو قورت ندادن.
حالا خود کادر دفتری کم بودن از در و همسایه هم اوردن ( حتی کتابدار!!!!!!!!!!!!!!!!!)
اونجایی رو که گفتم داشته باشین، حالا ولش کنین تا من بکٍشمش!!!!!!!!!!!!!!! گفتم که معلم... داشت ما رو نگاه می کرد بعد دوباره رفت بیرون و با خانوم مدیر پله ها رو ۶ تا یکی کردن و با کلی هن هن اومدن بالا....................
بد در کلاسو باز کردن و یه چپ به ما نیگاه کردن و تا بخوان چیزی بگن یکی از شیر دخترای کلاس(بی نام) با کمال اعتماد به نفس گفت: اگه واسه موبایلا اومدین ما خود سر این کار و نکردیم و با اجازه ی معلم شیمی بود. اونا هم گفتند: شما بی جا کردین( وای وای وای چه حرف مستهجنی!!!!!!!!!!!!!!!) لال بودین به ما بگین می خواین این کار خیلی زشتو انجام بدین؟؟؟؟؟؟؟؟حداقل به ما می گفتین. ما هم جمیعا بعد از ختم یه صلوات گفتیم: ما کف دستمونو بو نکردیم که شما روحتونم از ماجرا خبر نداره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بعد از کلی بابگ و هزاهز اونا گفتن که موبایلا رو بدین، من و هکر جون از قضا موبایلامونو نیاوردیم و موبایلای برو بچس دستمون بود. معلم... به ما که رسید گفتک بزارین دستتونو ببوسم ما هم گفتیم نمی خوایم تو دل همه ی این دلدادگان و شکوندی. بعد گقت: موبایلاتونو بدین، ما هم طبق معمول که راستگو بودیم گقتیم ما موبایل نیاوردیم، ولی کو گوش شنوا، سریع گارد گرفت و به من گفت: قند عسل الهی فدات شم آخه اصلا اسم تو رو به ما گقتن( ای لال شه اون زبونی که دروغ بگه) منم ضامن دار کشیدم و گفتم: چی گفتی؟؟؟؟؟؟ اگه شک داری باهمین ضامن دار( محض شوخی گفتم حالا نگین قندعسل چاقو گشه!!!!!!!!!) کیفمو پاره پاره می کنم تا ببینی موبایل ندارم. اونم به ظاهر قبول کرد و رفت سراغ هکر جون و گفت: یالا هر چه موبایلو سیم کارت و ... داری بنداز بیرون. و هکر هم با یک حرکت ماهرانه چرخی زد و ضامن دارو از دست من ربود و گفت: به مولا موبایل ندارم اگه قبول نکنی همین جا اقدام به خود زنی می کنم. و معلم... گفت که خلاصه اگه بفهمیم موبایلاتون و ندادین اخراجتون می کنیم!!!!!!!!!! و رفت بیرون.......
این بگو مگو ها تا ساعت ۸:۳۰ ادامه داشت و اونا به ما گفتن تا معلم شمیتون زنگ نزنن شما رو نمی فرستیم آزمایشگاه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این نمیشه که هم موبایل( این وسیله ی خیلی خطرناک) و بیارین هم مثل گوسفند( دور از جون ما و شما) ولتون کنیم بیرون اونوقت ما به وظیفومنو که گیر بی خود دادن و ابراز وجود کردن عمل نکردیم.
حالا بنده خدا معلم شیمی از ساعت ۷:۴۵ چشمشون به در بود و اسفند به دست جلوی در آزمایشگاه ایستاده بودن تا به ما خوش آمد بگن و با سولفوریک اسد و پتاسیم نیترات و... ازمون پذیرایی کنند. ولی قسمت نبود تا ما از این دسر های خوشمزه تناول کنیم، و ایشون که دیدن اسفند ها دیگه دود نمی کنن گفتتند که بیان ببینن که ما چی شدیم نکنه کادر دفتری مارو به جای صبحانه میل کردند!!!!!!!!!!!! ما هم از اون دور معلم گل و زحمتکش و مهربون و....... خودمونو دیدیم و گفتیم: اقای معلم نبودی ببینی کلاس ویران گشته خون دل خوردنامون بی ثمر گشته گوشیهامون بی صاحب گشته!!!!!!!!! ایشون هم کلی با دفتر صحبت کردن و اومدن کلاس و بعد از کلی بحث(البته حق و به ما دادن) شروع به درس دادن کردند و به دلیل اتلاف وقت ما را به آزمایشگاه نبردند و از خوردن آن همه خوراکی های خوشمزه بی نصیب کردن..............................
و زنگ بعد با کمال پوزش موبایلامونو پس اوردن و گفتن ما خیلی پشیمونیم!!!!!!!!!!!! البته قابل ذکر اون ناظم بده وقتی با سر به زیری و خجالت تمام اومد موبایلا رو بده از بس هول شد دستش از عرق خیس شده بود و موبایلا هم دیدن بیفتن زمین بهتره تا تو عرق دست ایشون شناور باشن و به سمت موزاییک ها شیرجه رفتن و خانوم ناظم خودش سرخ شده بود و با پوزش تمام به بیریخت و بارون گفت بزارین دستتونو ببوسم و کلی دلیل اورد که این موبایلا در برابر ضربه استقامت دارن اصلا من خودم ۱میلون بار این گوشه رو انداختم(می خواست تست کنه ببینه محکمن یا نه!!!!!!!!) ولی هیچیشون نشده( فکر نکنید ۱۱۰۰ بودا!!!!!!!!!!!!!!) ..................
و این بود عاقبت این ماجرا
نظر یادتون نره...........
قندعسل با همکاریه هکر جووووووووووون